زندگی شخصی

اتفاقها و وقایع مربوط به زندگی شخصی من

1
چهل سالگی
2
تطابق شخصیت با شغل: یادی از فیلیپو اینزاگی
3
سفر به لیتوانی
4
ماجراجویی‌های کاوه: از تجریش تا راه‌آهن
5
هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش!
6
من و سعدیِ من
7
یکسال گذشت!
8
دنیای این روزهای من
9
آغاز همکاری با دانشگاه رسانه اشتوتگارت
10
ما که داتیسیم در صحن اصلی پارلمان دانمارک!
11
آغاز تدریس رسمیم در دانشگاه آلبورگ
12
چهار سال مانده به چهل سالگی

چهل سالگی

چهل ساله شدم! ۱۶ مرداد ۱۳۵۷ به دنیا آمدم و امروز ۱۶ مرداد ۱۳۹۷ وارد چهل سالگی جادویی می‌شوم. البته که چهل هم مثل عددهای قبل و بعدش فقط یک عدد ساده است و ناگهان چیزی عوض نمی‌شود، ولی بهانه‌ای است برای ایستادن و به عقب نگاه‌کردن. برای سنجیدن آنچه عمر را صرف آن کرده‌ام. و نیک که می‌نگرم می‌بینم خوشحالم. بسیار خوشحالم از این چهل سالگی. از عمری که گذرانده‌ام و امیدی که به آینده دارم. چه سن خوبیست. ترکیبی از پختگی و هیجانی تعدیل شده. توازنی بین استقلال و مسئولیت. در این سن نه آنقدر جوانی که بدون[…]

خواندن کل مطلب

تطابق شخصیت با شغل: یادی از فیلیپو اینزاگی

یک بحث جذاب فوتبالی داشتیم که در زندگی اجتماعی و کاری هم کاربرد دارد. البته عجیب نیست و همیشه فوتبال صحنه نمایش زندگی اجتماعی ماست و آموزاننده. بعد از پنالتی دیروز مهدی طارمی که با چیپ زدن فرصت را از دست داد و شانس تیمش را بسیار کم کرد (بازی پرسپولیس و الریان قطر)، فوتبال نویس محبوب من سامان زمان زاده نگاه متفاوتی به ماجرا داشت. او نوشت: از نظر من مشکل اصلی طارمی این است که به لحاظ شخصیتی مهاجم نوک نیست. سنتر فوروارد شخصیت خاصی دارد. ویژگی‌های منحصر به یک مهاجم هدف. چیزی که کم و بیش همه[…]

خواندن کل مطلب

سفر به لیتوانی

سفرهای یک روزه ایده خیلی خوبی است که از زمانی که با پروازهای ارزان رایان ایر آشنا شدم در ذهنم جرقه زد و فرصتی شد برای دیدن شهرها و کشورهایی که در شرایط عادی بهانه‌ای برای دیدنشان وجود ندارد. این بار یک سفر یک روزه به شهر کاناس را انتخاب کردم تا ببینم دومین شهر لیتوانی، و اساساً کشور لیتوانی چه طوری است. سفر خوبی بود. بعد از یک ساعت و نیم پرواز از کپنهاگ ساعت ۱۵:۳۰ محلی به آن شهر رسیدیم و ساعت ۶ صبح فردا هم برگشتیم سر خونه و زندگیمون. اولین احساس از آسمان دست داد. جنگلهای[…]

خواندن کل مطلب

ماجراجویی‌های کاوه: از تجریش تا راه‌آهن

این کاوه کشاورزیان ما یکی از خوش‌مشربهای روزگار است. یعنی از اون آدمها که اصلاً استایل صورتش با خنده است و فکر کنم اگه خیلی غمگین باشه لبش حالت افقی معمول ما را پیدا کنه. یعنی اصلاً نمی‌شه این پسر را در حالتی جز در بشاشی و نشاط تصور کرد! چنین آدمی حس ماجراجویی و حال کردن با لحظه‌های زندگی را هم داره: تو سفر با دوربین عکس بگیر و بگذار، سرگرمی‌های ساده مثل روی صدای دیگران ادا درآوردن (dubsmash) را انجام بده، اهل سفر باش، بچه‌ها را بریز توی ماشینت و بگرد و بچرخ، شیوه‌های آواز خوندن در حمام[…]

خواندن کل مطلب

هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش!

با دو نفر از دوستان خیلی خوبم رفته بودیم دبی. دقیقاً شانزدهم آبان ۱۳۸۶. اولین سفر آن دو به دبی بود و دومین سفر من. دوست داشتم بهشون خوش بگذره ولی این رو هم می‌دونستم که دوست خوبم داود که اونجاست سرش خیلی شلوغه و به همین خاطر بهش اطلاع ندادم تا مزاحمش نشوم. با این حال وقتی فقط برای تبریک تولدش بهش زنگ زدم از همه چیز زد و با اینکه ماشینش هم تعمیرگاه بود یک ماشین کرایه کرد و خودش رو رسوند به من و دوستانم. اینقدر این پسر باحاله. خلاصه مثل همیشه لارژ و دوست‌داشتنی اومد و[…]

خواندن کل مطلب

من و سعدیِ من

یادم نمیاد یکبار هم روز پدر و مادر و برادر و معلم و پرستار و این چیزها را گرامی داشته باشم یا به کسی تبریک گفته باشم، چون برایم مصداق قدردانی زوری و از سر تکلیف است و چندش‌آور. ولی روز شاعران و فرهیختگان را حکایتی دگر است! بهانه‌ای است که ناخواسته پرتاب شوی در دریای عمیق زیبایی … و عاشق بشی بر آن گرامی. پس دیگر یکم اردیبهشت که شادمانی حلول ماه دوست‌داشتنی‌ام را با روز شاعر محبوبم سعدی درهم آمیخته، چه حکمی دارد برای من؟ برای من سعدی همدم لحظه‌های احساس است. دیرتر از بقیه کشفش کردم، فقط[…]

خواندن کل مطلب

یکسال گذشت!

و امروز شد یکسال! یک سال از اومدنم به کپنهاگ گذشت! دقیقاً شب یازدهم بهمن از تهران راه افتادم و صبح دوازده بهمن برابر با اول فوریه رسیدم به کپنهاگ! تجربه جالبی بود. تک و تنها به یک کشور جدید آمدم، با یک فرصت تحقیقاتی در جیب و یک سوئیت که از قبل رزرو شده بود (با سپاس فراوان از نادر سیدامیری به دلیل تجربه‌ای که از اینجا داشت و در اختیارم گذاشت) و غیر از آن هیچ! ‌حالا و بعد از یک سال به پشت سرم نگاه می‌کنم….. هوووووم….. کلی کارهای جدید کردم. مهمتر از اینکه خودم را مستقر[…]

خواندن کل مطلب

دنیای این روزهای من

به قول امروز‌یها همینطوری یکهویی و برای رفع خستگی یک عکس از سرشلوغترین روزهای کاری در اولین ترم شغل جدیدم! ۱۵ تا داوری و راهنمایی پروژه‌های دانشجویی به اضافه تصحیح و نمره دادن به کلی دانشجو با دقت و دوبار خواندن، آن هم در مقیاسهای ۷ نمره‌ای دانمارکی. پایان نامه‌های دست چپ به پایان رسیدند و دست راستی‌ها باقی مانده‌اند! روی صفحه لپ‌تاپم فهرست دفاع‌های فرداست، از ۸:۳۰ صبح تا ۱۶:۳۰ بعدازظهر! با این حال اصلاً احساس خستگی نمی‌کنم. شاید یکی از دلایلش این باشه که پروژه‌ها خیلی آموزنده هستند. تقریباً هر کدامشون کلی اطلاعات جالب تجاری و قانونی از[…]

خواندن کل مطلب

آغاز همکاری با دانشگاه رسانه اشتوتگارت

آغاز همکاریم به عنوان استاد مدعو با دانشگاه تخصصی رسانه اشتوتگارت آلمان (Stuttgart Media University) از امروز با یک ارائه خیلی عالی. از شگفتی‌های این دانشگاه همین بس که بچه‌هاش برنامه رادیو و تلویزیون پر می‌کنند! استودیوی تولیدشون رو هم دیدم، همه‌اش را خود دانشجوها می‌چرخاندند. عالی بود سطح کارشون! از این به بعد به طور ماهانه یا هر دو ماه یکبار در آنجا تدریس خواهم کرد. برای دیدن بخشهایی از نمونه کار دانشجویان این دانشگاه می‌توانید پیوندهای زیر را ببینید:   تولیدات تلویزیونی: http://www.stufe.tv/ درباره این پروژه تولیدات دانشجویی تلویزیونی: https://www.hdm-stuttgart.de/in_aktion/stufe تولیدات رادیویی (پخش جاری LiveStreaming): http://www.horads.de/ درباره تولیدات[…]

خواندن کل مطلب

ما که داتیسیم در صحن اصلی پارلمان دانمارک!

Datis-parl

آغاز تدریس رسمیم در دانشگاه آلبورگ

امروز اولین روز کار حرفه‌ای من به عنوان استاد دانشگاه آلبورگ بود. یعنی اولین روزی که با قرارداد حرفه‌ای و به عنوان عضو رسمی دانشگاه تدریس می‌کردم (ترم پیش استاد مهمان بودم). خب…. چهار ساعت تدریس پشت سر هم راحت‌تر از اونی بود که انتظارش را داشتم. البته سابقه کار در ایران و سر و کله زدن با انواع دانشجو کاملاً ذهن و بدنم را آماده کرده بود. فقط بحث زبان انگلیسی و محیط فرهنگی جدید و نیز طول مدت تدریس (واقعاً چهار ساعت خیلیه. البته درسم پنج واحدیه) کمی روی ذهنم بود و به ویژه آغاز کلاس که کل[…]

خواندن کل مطلب

چهار سال مانده به چهل سالگی

دوباره شانزدهم مرداد، دوباره روز تولد، دوباره یادآوری عمری که گذرانده‌ام و آنچه در پیش رو دارم. سی و شش ساله شدم. سه دوره ۱۲ ساله عمرم را طی کرده‌ام. زود و دیرش را نمی‌دونم. به نظرم متعادل گذشت. ازش خیلی لذت برده‌ام. راضی هستم و خشنود. عمری گذراندم متعادل. توازنی بوده بین ماجراجویی و امنیت، خطرکردن و محافظه‌کاری، عاطفه و بی‌اعتنایی، هیجان و آرامش. راضی هستم بیشتر از همه چیز از تصمیماتم. همیشه گفته‌ام ما نتیجه تصمیماتی هستیم که می‌گیریم. اکنون وقتی به عقب برمی‌گردم می‌بینم کلی اشتباه داشته‌ام، ولی همه آنها اشتباهات رایج زندگی بوده‌اند. کسی را از[…]

خواندن کل مطلب