سعدی

1
ببستی به چشم «سهارت»
2
من و سعدیِ من

ببستی به چشم «سهارت»

این بیت را ببینید: «چشم سعدی به خواب بیند خواب، که ببستی به چشم سَهارت» تقریباً در همه نسخه‌های موجود این بیت با کلمه «سحار» ثبت شده که در لغت به معنی بسیار «سِحرکننده» و فریبنده است. در ظاهر هم درست میاید: اینکه با چشمان سحرآمیز و افسونگرت راه خواب را بر چشم سعدی بسته‌ای و دیگر چشم او خواب راحت را مگر به خواب ببیند. درست به نظر می‌رسه نه؟ ولی نه! ما که داتیسیم (!) در همسری و همجانی با سعدی می‌گوییم که در این خبطی آشکار است! به احتمال بسیار زیاد این سحار نیست و سهار بوده[…]

خواندن کل مطلب

من و سعدیِ من

یادم نمیاد یکبار هم روز پدر و مادر و برادر و معلم و پرستار و این چیزها را گرامی داشته باشم یا به کسی تبریک گفته باشم، چون برایم مصداق قدردانی زوری و از سر تکلیف است و چندش‌آور. ولی روز شاعران و فرهیختگان را حکایتی دگر است! بهانه‌ای است که ناخواسته پرتاب شوی در دریای عمیق زیبایی … و عاشق بشی بر آن گرامی. پس دیگر یکم اردیبهشت که شادمانی حلول ماه دوست‌داشتنی‌ام را با روز شاعر محبوبم سعدی درهم آمیخته، چه حکمی دارد برای من؟ برای من سعدی همدم لحظه‌های احساس است. دیرتر از بقیه کشفش کردم، فقط[…]

خواندن کل مطلب