بایگانی:می 2014

1
تهیه طرح درس در دانشگاه آلبورگ: انتقال یک تجربه
2
توصیه‌هایی برای آموختن زبانهای خارجی
3
دومین سال دفاع از دکترا: راهِ رفته، چالشها و راه پیش‌رو
4
خبرت هست که بی‌روی تو آرامم نیست؟ حاشیه من بر غزل سعدی
5
روز کارگر و دانمارکیها!

تهیه طرح درس در دانشگاه آلبورگ: انتقال یک تجربه

ادامه انتقال تجربیات این ور آبی: از ماه سپتامبر (نیمه شهریور) ترم جدید شروع می‌شود و من هم به همین خاطر شروع به تهیه طرح درس کرده‌ام. نکات جالبی که با ایران متفاوت هستند را می‌نویسم برای دوستانی که در حال تدریس هستند، یا دانشجویان کنجکاو: ۱) کار با دریافت نظام‌نامه دوره (کاریکولوم Curriculum) شروع می‌شود که برنامه‌ریزی دپارتمان دانشکده برای کل دوره ارشد است. در آن فهرست درسها به ترتیب چهار ترم آورده شده و مشخص است که همزمان با درسی که من می‌خواهم ارائه کنم، دانشجویان چه درسهای دیگری دارند. اهداف و مهارتهای مورد انتظار دانشکده برای هر[…]

خواندن کل مطلب

توصیه‌هایی برای آموختن زبانهای خارجی

آموختن زبان خارجی یکی از دغدغه‌های اصلی ماست و با توجه به ارتباط کم با زبانهای خارجی در زندگی روزمره و به ویژه دانشگاه و مدارس و نیز تعامل کم با افراد خارجی به طور عام، از چالشهای عمده جامعه ایرانی است. این همه کلاسهای زبان هم برگزار می‌شود ولی آخرش دستاوردی ندارد. آدم میشناسم دوازده سال رفته کلاس زبان هنوز اعتماد به نفس صحبت نداره! این متن را در بیزنس اینسایدر خواندم که جالب به نظرم رسید و آموزنده. مقاله‌ای با عنوان دیپلماتها چطور زبانهای خارجی را یاد می گیرند، توسط یکی از دیپلماتهای آمریکایی نوشته شده که دوران[…]

خواندن کل مطلب

دومین سال دفاع از دکترا: راهِ رفته، چالشها و راه پیش‌رو

امروز دو سال از دفاع دکترایم گذشت. شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۱۵:۳۰ از پایان نامه دکترای خودم دفاع کردم و رسمأ آخرین دوره تحصیلات متعارفم را به پایان رساندم. در دومین سالگرد آن، مثل هر سالگرد تولد و هر نوروز، به خودم حق می‌دهم نگاهی به عقب داشته باشم و بر آنچه کردم، آنچه شد و آنچه باید می‌شد. مسیر طبیعی دانشجویان فارغ التحصیل دکترا، به ویژه اگر ممتازترین آنها هم باشند، عضویت در هیئت علمی دانشکده مربوطه است. طبیعتأ در دوره خودم یکی از بهترین‌ها بودم و در سابقه پژوهش، تدریس، کارآمدی و …. هر نوع فاکتور دیگری[…]

خواندن کل مطلب

خبرت هست که بی‌روی تو آرامم نیست؟ حاشیه من بر غزل سعدی

حاشیه من بر غزل بی‌بدیل سعدی در یک سفر شبانه در قطار: خبرت هست که بی رو تو آرامم نیست؟ طاقت بار فراق، این همه ایامم نیست؟ خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد؟ سر مویی به غلط در همه اندامم نیست میل آن دانه خالم نظری بیش نبود چون بدیدم، ره بیرون شدن از دامم نیست … چشم از آن روز که برکردم و رویت دیدم به همین دیده، سر دیدن اقوامم نیست… به خدا و به سراپای تو کز دوستیت خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی به دو[…]

خواندن کل مطلب

روز کارگر و دانمارکیها!

دیروز اول ماه می بود و روز جهانی کارگر. اینجا هم که از قبل همه آماده که بروند پیشواز و جشن و آواز و این صحبت‌ها. حالا به جزئیات زیاد کار ندارم. می‌خواهم چیزی که برایم خیلی جالب بود و از دیروز دارم سرش می‌خندم را بنویسم برای دوستان. اول از همه یک پیش زمینه: یکی از روایات محبوبمون، مناجات بنده خدایی بود با خدا که یکبار رو کرد به آسمون و گفت: خدا، تو هم که هی می‌گی یاایها الذین آمنوا، این کار رو بکنید، یا ایها الذین آمنوا اون کار رو بکنید. نکنید فلان می‌کنم و آتشتون می‌زنم[…]

خواندن کل مطلب