این سوی میز (6): مشخص کردن انتظارات مالی در هر پروژه‌ای

این مطلب را اول به عنوان بخشی از «این سوی میز» شماره 5 نوشتم، ولی اینقدر مهم دانستمش که به عنوان یک مطلب مستقل منتشرش می‌کنم. ببینید زیاد پیش می‌آید که برخی همکاران با آگاه شدن از شیوه قرارداد از شما انتظارات مالی نابجایی پیدا کنند. خیلی مشخص مثال بزنم. برای هر کار ادیتوری که من برای اشپرینگر انجام داده‌ام بین 1800 تا 2750 یورو دریافت کرده‌ام. این مبلغ فقط برای من به عنوان ادیتور در نظر گرفته شده و برای مشارکت‌کنندگان و سایرین نیست. من همیشه و به صراحت اعلام می‌کنم که آقایان و خانمها، ارسال فصل به این کتاب به این معنی نیست که شما از درآمد من سهمی دارید. خیر. هیچ پولی به شما پرداخت نمی‌کنم. بلکه شما این را مثل یک مقاله منتشر شده در رزومه‌تان میگذارید و امتیاز و اعتبارش را دریافت می‌کنید. اگر به صراحت اعلام نکنید، این انتظار برای افراد ایجاد میشود که بخشی از این پول حقی است که شما ازشان دریغ کرده‌اید.

ببینید، تصریح این امر از بسیاری از بدنامی‌های احتمالی جلوگیری می‌کند. مواردی بوده که همکاری با من تماس گرفته که من یک فصل در کتاب فلان استاد نوشته‌ام ولی بهم پولی نداده. من پاسخ داده‌ام نباید هم می‌گرفتی. قاعده بازار ادیتوری بین‌المللی در این سطح اینگونه است که یک فلت‌ریت به ادیتور پرداخت می‌شود و تمام. این هم برای زحمت یکپارچه‌سازی و بارها خواندن کار است. تو چه می‌دانی چندبار یک ادیتور فصلهای کتاب را می‌خواند و یکپارچه می‌کند؟ دو جلد کتاب اخیر من 1000 صفحه شدند. می‌دانید چند بار من این 41 فصل را خواندم و ویراستاری کردم و عنوان و چکیده را تغییر دادم و … تا بشود یک کتاب خوب؟ چقدر با بخش تولید انتشارات سروکله زده‌ام بابت جزئیات؟ با آی پی ایران که توسط ناشر بسته شده و حتی با فیلترشکن هم باز نمی‌شود من چگونه به جای کار روی سیستم تصحیح آنلاین روی نسخه‌های پی‌دی‌اف اصلاحات را انجام داده‌ام و بارها رفت و برگشت فایل‌ها را کنترل کرده‌ام تا اشتباهی پیش نیاید؟ این دستمرد و هزینه من است. می‌دانی چندبار باید یک پروپوزال برود و بیاید تا یک انتشارات معتبر مثل اشپرینگر یا راتلج کتابی را بپذیرد؟ این رقم دستمزد ادیتور است و انتظار نداشته باشید به تعداد فصلهای مشارکت‌کنندگان پول را تقسیم کند.

در زمینه آموزش هم همینطور. در مواردی که من پروژه‌های آموزشی را برعهده می‌گیرم و قرارداد برگزاری دوره می‌بندم، مشخصاً به همکارانی که معرفی می‌کنم می‌گویم که اصلاً کاری به اینکه من چقدر از کارفرما می‌گیرم نداشته باش. فرض کن من ده برابر آنچه به تو می‌پردازم دریافت می‌کنم. دعوت کردن تو به پروژه به این معنی نیست که از دریافتی من باید سهمی مطابق انتظار خودت داشته باشی. من با تو مشخصاً مبلغی را طی می‌کنم و تو با فرض اینکه من ده برابر تو دریافتی دارم این را می‌پذیری. اینکه این پروژه مهیا شده و من تو را دعوت به همکاری کرده‌ام نتیجه ماه‌ها مذاکره و رفت و آمد بوده و اعتبار شخصی من و تعهد من نسبت به کیفیت مدرسان و محتوای تدریس و سایر امور که سبب خوشنامی است، سبب شده این قراردادها بسته شوند. پس اگر شنیدی که دریافتی من فلان رقم بوده انتظار نداشته باش که سهمی از آن داشته باشی. من ریسک کیفیت اجرا، ریسک هزینه مذاکره، ریسک به نتیجه‌نرسیدن قرارداد و … را می‌پذیرم و یک دوره آموزشی باکیفیت را طراحی می‌کنم که سبب خوشنامی و شهرتم شده است. بدون نام و برند من این قراردادها و دوره‌ها شکل نمی‌گیرند، پس انتظار نداشته باشید بیش از رقمی که پیشنهاد می‌کنم (و البته کیفیت و شهرت تو را هم در آن لحاظ کرده‌ام) از من بگیرید. رویکرد من در این زمینه رویکرد کارآفرینی است. من یک کارآفرین آموزشی هستم که زحمات طراحی و مذاکره برای یک دوره آموزشی را تقبل می‌کنم و هزینه‌هایش را می‌پردازم. وقتی به نتیجه می‌رسد هم طبیعی است که باید سهم بالاتری برای خودم نگه‌دارم.

تصریح در زمینه موارد مالی در همان ابتدای هر پروژه همکاری، کمک می‌کند از چالش‌های بیمورد میان تیم همکارانتان جلوگیری شود و از بدنامی احتمالی هم اجتناب می‌کند.

همین مورد را درباره دستیاران هم باید رعایت کنید. اغلب ما دستیارانی داریم که معمولاً آنها را از میان دانشجوها انتخاب می‌کنیم. این خیلی مهم است که برای آن‌ها به روشنی مشخص کنیم که از نظر مالی چگونه دستمزد می‌دهیم و از نظر اعتباری هم چه زمان‌هایی و چگونه در کار ما مشارکت خواهند داشت. اگر قرار است نامشان در کار ذکر شود دقیقاً با چه عنوانی صورت می‌گیرد؟ اگر قرار است بابت یک کار چندبار رفت و برگشت صورت بگیرد اضافه کاری او را چگونه جبران خواهیم کرد؟ممکن است برای دستیار این توقع ایجاد شود که در ازای انجام وظایف درخواستی، مثلاً جمع‌آوری داده، باید نامش به عنوان یکی از همکاران مقاله نیز ذکر شود. اگر در ابتدای هر پروژه یا درخواست مسئولیت‌هایی که می‌سپارید و امتیازاتی که می‌دهید را روشن نکنید، ممکن است از طرف دستیار به عنوان فردی که حق او را ضایع کرده است شناخته شوید.

البته من تأکید می‌کنم که در موارد کار با دستیار دانشجو همیشه سعی کنید خوش‌حساب و دست‌ودلبار باشید. هزینه‌های رفت و آمد و خوراک را باید حتماً در نظر بگیریم و بپردازیم. مواردی مثل قهوه و چای و میان‌وعده و مشابه آن را باید تقبل کنیم. همانطور که در پست‌های قبلی این دسته مطالبم یعنی «این سوی میز» نوشتم ما محصول اعتبار و خوشنامی‌مان هستیم. یادم است یکبار جایی برای بازدید رفته بودیم و آن مجموعه هدایایی از جمله کارت هدیه برای ما فرستاده بود که آن موقع مبلغش پانصدهزار تومان بود که قابل توجه بود. من آن کارت هدیه را نپذیرفتم و به همکارم گفتم با آن برای دستیاران قهوه و چای و میان‌وعده بخرد. یادمه که اون دوستم بعداً بهم گفت پانصدهزار تومان را نگرفتی ولی ده برابرش اعتبار خریدی. بچه‌ها هر روز می‌گویند از اون قهوه‌های دکتر خواجه‌ئیان بخوریم، از اون بسکوییت‌های دکتر خواجه‌ئیان بخوریم. خب، فارغ از حساب کتابی که این دوستمان کرد، کلاً یادتان باشد که در تعامل با دستیارانتان دست‌ودلباز باشید. به قول سعدی «کَرَم وَرزَد آن سر که مغزی در اوست». ما به عنوان یک صنف باید خوشنامی داشته باشیم و یک بخش از این خوشنامی در کنار رعایت اتیکت، دست و دلبازی با کسانی است که با شما کار می‌کنند.

البته در نظر داشته باشید که دست و دلبازی باید همراه با تعیین مشخص بین «حق» و «لطف» باشد. یعنی باید تصریح کنید که چقدر حق طرف است، مثل حقوق، مثل اضافه پرداخت، مثل اضافه کردن نامش در کار؛ و اینگونه مشخص شود بقیه آنچه می‌کنید لطف و سخاوت است و نباید توقع همیشگی ایجاد شود. دوستم از شهردار سابق ماهشهر این جمله را نقل می‌کند که: «لطف مکرّر، حق مسلم آرد» که جمله صحیحی است. حتی دست و دلبازی و سخاوت هم باید به شکلی باشد که در نظر طرف مقابل حق تلقی نشود. البته این با منت گذاشتن فرق می‌کند. باید مراقب ظرافت آن باشید.

خب این مطلب کلاً اختصاص یافت به بجث شیرین مالی. بیش و بیشتر باد و امیدوارم درآمدهای زیاد به سوی همکارانم روانه شود. طبق تجربه من رعایت کردن موارد بالا هم سبب خوشنامی و اعتبار می‌شود و پرستیژ ما را به عنوان یک صنف حفظ می‌کند و هم از دلخوری‌های احتمالی میان همکاران جلوگیری میکند.

فعلاً همینقدر. اگر موارد دیگری یادم بیاید بعداً دوباره خواهم نوشت.