این سوی میز (5): چرا نباید بپذیریم ناممان بدون مشارکت در کارهای پژوهشی دیگران بیاید؟
احتمالاً همه ما این تجربه را داریم که یک دانشجوی تحصیلات تکمیلی (یا مواردی همکار یا پژوهشگری آشنا) پیشنهاد میکند که بیایید این مقاله یا کتاب را که آماده کردهام با هم چاپ کنیم. کاری هم لازم نیست شما بکنید. من آماده کردهام فقط نام شما را هم اضافه کنیم جهت اعتبار.
چنین پیشنهادی در نگاه اول جذاب به نظر میرسد. چه خوبه که بابت کاری که که چندان زحمت نکشیدهایم امتیاز و اعتبار بگیریم. معمولاً وسوسه میشویم که بپذیریم ولی پیشنهاد من قاطعانه این است که نه! هرگز! این را فقط به دلیل اخلاقی هم نمیگویم، از نظر تاثیر منفی احتمالی که روی آیندهتان میگذارد میگویم. همین دو سه روز پیش هم مواجه بودم با پیشنهادی که یک دانشجوی تحصیلات تکمیلی برایم فرستاده بود و کل مقاله را هم به انگلیسی حوبی ترجمه کرده بود و برای قالب یک نشریه معتیر کیو ۱ هم آماده کرده بود و تقاضا داشت با هم سابمیت کنیم. پاسخ من این بود که نه! اصرار هم کرد نپذیرفتم. چرا؟
بهترین استدلالم را از سردبیر یک نشریه معتبر بریتانیایی گرفتم که در نگاهی انتقادی به من گفت: «تو برای من به اندازه بدترین کارت خوبی»!
یکی از همکاران مشهورمان هم که در یک دانشگاه تراز بالای انگلیس رئیس دپارتمان است، هروقت میخواهیم مقالهای را کار کنیم که خودش هم جزء تیم دانشجو بوده و قاعدتاً نباید مشکلی در درج نامش باشد، میگوید قبلش نسخه نهایی را بفرستید تا با دقت بخوانم و مطمئن شوم مشکلی ندارد چون اگر کار ضیعیفی از من چاپ شود اعتبارم را زیر سئوال میبرد.
دوباره همین اواخر پیش بود که در یکی از فصل کتابهایی که زیر نظرم منتشر میشد فرصت اضافه کردن نام استاد آلمانی یکی از دانشجویم فراهم بود. با این حال آن استاد فرصت اضافه شدن نامش را رد کرد، به رغم اینکه هم خود مطلب خوب بود و هم کتاب جایگاه خوبی داشت، گفت وقت ندارم بخوانمش و تا قبل از بررسی کامل نمیتوانم بپذیرم. کار بسیار درستی هم کرد و من تاییدش میکنم.
موارد فوق به ما میآموزاند که این درست نیست که بگوییم «خب حالا یک مقاله مفت در رزومهام میرود دیگه. هر وقت هم خواستم حذفش میکنم». پاسخ من این است که نه. اشتباه میکنید. حتی یک مقاله بد همراه نامتان ممکن است شما را وارد لیست سیاه بکند. وقتی معاون پژوهش دانشکده مدیریت بودم یکبار برای تعیین استاد جوان برگزیده به این مشکل برخوردم. یکی از همکارانمان بسیار زحمتکش و ساعی بود و در سن ۴۰ سالگی که آخرین سال ممکن برای این جایزه بود امتیازش از همه بیشتر بود. ولی گفتند یک دانشجو کاری را در نشریهای که در فهرست سیاه بوده بدون اطلاع راهنما و مشاور چاپ کرده و چون همکار دیگر که راهنما بوده این مقاله را ثبت کرده، این بنده خدا قادر به حدف آن نبوده. انواع مکاتبات من و حتی اثبات اینکه ایشان کتباً مخالفت خود را با چاپ این مقاله اعلام کرده و حتی امتیاز این مقاله را هم استفاده نکرده سودی نبخشید و ایشان از این جایزه که حقش بود و آخریش سالی هم بود که میتوانست دریافتش کند، محروم شد.
باز هم گفته آن سردبیر انگلیسی را تکرار میکنم: «تو به اندازه ضعیفترین کارت خوبی!». یادتان باشد با پذیرفنن هر کار ضعیف، خودتان را به سطح آن کار تنزل میدهید.
راهکارهای من:
۱) فقط کار باکیفیت بپذیرید:
بارها در این مجموعه نوشتهها تاکید کردم، باز هم تاکید میکنم که فقط با آدم باکیفیت کار کنید، کار باکیفیت را بپذیرید، با دانشجوی باکیفیت کار کنید. از کارهای ضعیف به شدت بپرهیزید. از دانشجویی که روش تحقیق را نیاموخته پرهیز کنید (نگویید یادش میدهم. او فرصت آموختن داشته. قرار نیست شما برگردید و آنچه را باید میآموخته با عقب نگه داشتن خودتان یادش دهید)، برای نشریه بیکیفیت نفرستید. هر کار بیکیفیت شما را پایین میکشد و مجبور میشوید وقت و انرژیتان را صرف اصلاح آن کنید. واقعاً وسوسه نشوید که «حالا بگذار ببینیم این کار چظور پیش میره. میفرستیم اگه اصلاحات خورد، وقت میگذاریم درستش میکنیم». خیر. شما وارد فرایند که شدید دیگه گیر میافتید و بدون اینکه بدانید کلی وقت و زحمت بدهکار خواهید شد.
یکبار پیشنویس یک ترجمه را برای کار مشترک پذیرفتم. کتاب اصلی کتاب خوبی بود و ازش خوشم آمد. از شانسم اون بخشی را که برایم به عنوان نمونه فرستاده شد و ارزیابی کردم قطعه خوب کار بود. بعداً معلوم شد با کمک چند نفر دیگر این کار انجام شده و به همین دلیل حتی واژهها هم متفاوت ترجمه شده بودند. هرچه کردم نتوانستم بپذیرم چنین چیزی به نام من چاپ شود. از سوی دیگر به نوعی اعلام آن انجام شده بود و نمیتوانستم ازش صرفنظر کنم. بیش از یک ماه از من زمان برد تا آن کار را کاملاً بازنویسی و تصحیح و یکپارچه کردم و اصلاً زیر و رو شد. در واقع باید بگویم که ناچار شدم کل آن کار را خودم از ابتدا تا انتها ترجمه کنم! واقعا به یک ماه زحمتم نمیارزید. ولی خب، نسبت به چیزی که به نامم منتشر میشود حساسیت زیادی دارم و علاوه بر مسئولیتپذیری حرفهای، هرگز نمیخواهم کاری به نامم منتشر شود که نقطه ضعفم شود و کسی بتواند بگوید چنین اشتباهاتی در کارت بوده. هرطور به آن کار نگاه میکنم احساس مغبون بودن میکنم که این همه وقت را ناچار شدم برای تصحیحش بگذارم در حالیکه اگر این پیشنویس ضعیف را نمیذیرفتم از من انرژی نمیگرفت و وقتم را صرف کار بهتری میکردم.
۲) وارد کارهای خارج از حوزه تخصصیتان نشوید:
درک میکنم که برای افرادی که در پی هیئت علمی شدن هستند داشتن تنوعی از کارها لازم است و ریسک را کم میکند، چون هیچ تضمینی نیست که در یک موضوع خاص جذب هیئت علمی صورت گیرد. اغلب کسانی که مدیریت خواندهاند سعی میکنند مقالههایی در زمینه مدیرت استراتژیک، بازاریابی، تجارت، کارآفرینی و رسانههای اجتماعی داشته باشند تا در صورتی که در یک یا چند رشته جذب هیئت علمی صورت نگرفت شانس اقدام در زمینه دیگری را داشته باشند. این استراتژی ناگزیر است و آن را میفهمم. با این حال بعد از جذب لازم است تمرکز خود را روی یک حوزه تخصصی بگذارید و روی آن خبره شوید. از طرف دیگر ورود به حوزههای تخصصی دیگر توانتان را کم میکند.
البته باز هم توصیه میکنم که کارها را به صورت گروهی انجام دهید تا از تخصصهای دیگر هم بهرهمند شوید. مثلاً اغلب کارهای من با آقای دکتر پژمان ابراهیمی به صورتی است که طراحی را مشترک انجام دادیم، مقدمه و ادبیات تحقیق و نتیجهگیری را من مینویسم و انتخاب روش مناسب و تحلیل داده با ایشان است. طبیعتاً در هر دو زمینه با هم مشورت میکنیم ولی هر یک در زمینهای تخصص داریم. ولی این گروهی کار کردن با خارج شدن از حوزه تخصصیتان فرق میکند.
مثلاً من سه حوزه 1) کارآفرینی رسانهای، 2) پلتفرمها و 3) روابط عمومی، تبلیغات و ارتباطات کسب و کار را به عنوان سه حوزه اصلی خودم برگزیدهام و عمدتاً در این سه حوزه کار پژوهشی و نیز کار پروژهای انجام میدهم. از این سه حوزه تخصصی، در زمینه روابط عمومی و تبلیغات بیشترین درآمد شخصی را دارم. در زمینه پلتفرمها کارهای جذاب مشاوره و طراحی بازار انجام میدهم و در زمینه کارآفرینی رسانهای هم بیشترین پژوهشهای آکادمیکم را انجام میدهم. من تکلیف خودم را با این سه حوزه روشن کردهام و به ندرت وارد حوزههای دیگر میشوم. این امر سبب شده که در این سه حوزه نیز به خوبی شناخته شوم و از تقاضا برای آموزش و پروژههای تجاری نیز در همین سه حوزه به سمتم بیاید و طبیعتاً دستمزدم هم به عنوان یک فرد متخصص این حوزهها تنظیم شود.
3) سهم از مشارکت را از همان ابتدا مشخص کنید:
بسیاری از تلخکامیها به دلیل مشخص نکردن سهم هر فرد از ابتدا است. من ابتدای هر کار مشترک روشن میکنم که چه کسانی چند درصد سهم دارند و نامها با چه ترتیبی باید ذکر شوند. اگر هم در خلال کار مشارکت فردی کمتر یا بیشتر شد چگونه ترتیب او تغییر یابد. این امر از ناراحتی و دلخوری و ایجاد شهرت بد در آینده جلوگیری میکند. همین دیروز یک همکار هلندی از همکار دیگر اروپایی مینالید که به رغم این همه زحمتی که من کشیدم و باری که در میانه راهی بردوش من افتاد او نام من را آخر گذاشت. خب اینکه با هم از ابتدا طی نکردهاند خودش سبب میشود که الان ناراضی باشد و یک شهرت بد هم برای نفر اول ایجاد کند.
من به همکارانم صراحتاً میگویم برای هر کار پژوهشیام باید حتماً مشارکت منصفانه داشته باشم. اگر مشارکتم زیاد شد خودم را نفر اول میگذارم و به همه هم میگویم که من دارم زیادتر از سهمم کار میکنم پس باید جایم تغییر یابد. در مواردی که من نفر اولم، مثل ترجمه رسمی کتاب «اقتصاد رسانه» و ترجمه رسمی «انحصار، رقابت و تکثر در بازارهای رسانهای»، واقعاً برای بهبود کارانرژی گذاشتم. اولی را شش بار با آفای حاجمحمدی ویراستاری علمی کردیم و دومی را صفحه به صفحه خواندم و مطابقت دادم و اصلاح کردم. اینقدر اصلاحات کردم که حقم بود جایگاه نفر اول را داشته باشم. ولی برای کارهای دیگر اینقدر همکار اول زحمت کشیده بود که تصحیح آن مرا شایسته نفر دوم میکرد نه نفر اول. پس این را کردم یک قاعده که فقط کاری را بپذیرم که اصل آن مرتبط با رشتهام باشد،
مثلاً درباره ترجمههایی که منتشر کردهام، میتوانید ببینید که به جز دو کتاب بالا که بسیار روی ویرایش آنها وقت گذاشتم و خودم مجوز ترجمه رسمی را با اعتبارم گرفتم و خودم هم با نویسنده اصلی در یک کشور دیگر رونمایی کردم، در سایر ترجمهها نام من دوم است. این را قاعده کردهام که پس از توافق روی ترجمه، ابتدا ترجمه را دانشجو یا همکارم انجام میدهد و من هرگز ترجمه از ابتدا را نمیپذیرم. نه دوست دارم و نه وقت دارم. در شرایط متعارف کسی که زحمت ترجمه اول و تهیه پیشنویس را کشیده نفر اول میگذارم و خودم را دوم. عادلانه و منصفانه است. اگر مشارکتی نداشته باشم هم که اصلاً نمیپذیرم و فقط مقدمهای بر آن مینویسم. کتابهایی که من مقدمهشان را نوشتهام کارهایی هستند که به لطف مترجم یا مولفها در حد بررسی و نظر دادن کمک کردهام (مثل کارهای خانم دکتر جعفریه)، ولی این مشارکتم در حدی نبوده که به خودم اجازه دهم نامم را وارد فهرست نویسدگان کنم. پس مقدمهای برایش مینویسم و به سایرین معرفی میکنم. به نظرم این کار منصفانه و حفظ کننده جایگاه علمی ماست.
4) مشخص کنید که چه کسی تعیینکننده و تصمیمگیرنده نهایی است.
همین دیروز جمعه پیشنهاد مشارکت در یک کتاب مرجع که توسط یکی از پنج ناشر بینالمللی را رد کردم. به رغم اینکه برای من زحمت زیادی نداشت و در واقع فقط نام مرا همراه با سه ادیتور دیگر میخواست تا تبدیل به یک کتاب مرجع شود. دلیل رد کردنم این بود که پرسیدم کدام یک از ما چهارتا تصمیمگیر نهایی خواهیم بود؟ جواب این بود که با هم تصمیم میگیریم و من گفتم خیر! من نیستم. نمیتوانم فراخوان مشارکت بدهم و افراد روی اعتبار من به عنوان ادیتور زحمت بکشند و با صرف وقت و انرژی یک فصل بفرستند، بعد دیگران آن را رد کنند و من بمانم و مسئولیت پاسخگویی به افرادی که به من اعتماد کردهاند. یک اصل مدیریت برابری اختیار و مسئولیت است. من باید ادیتور تصمیمگیرنده باشم وگرنه مشارکتی ندارم چون دردسر پاسخگویی و استرس و فشار را نمیخواهم تحمل کنم. کلاً کار آکادمیک یک کار پرفشار است چون همواره ممکن است با داوری و نظر مخالف ادیتورها مواجه شوید و بسیار پیش میآید که یک کار پرزحمت چند سال به نشریات مختلف فرستاده شود تا به نتیجه برسد. به همین دلیل کار پرفشار را برای خودتان پرفشارتر نکنید و استرس مضاعف را با تعهد به دیگران به خود وارد نکنید. هیچگاه قول ندهید که این کار در فلان نشریه یا کتاب حتماً منتشر میشود. همیشه عدم قطعیتها را بدانید و به دیگران هم بگویید.
اوه اوه اوه … انتظارات مالی یادم آمد. چون زیاد شد در مطلب بعدی مفصل و جدا مینویسیمش.