مرور دوره آنلاین نگارش انگلیسی آکادمیک در edx

آموزش آنلاین از موهبت‌های بسیار بزرگ زمانه ما است که به یمن اینترنت به دست آمده و پیش‌تر و در زمان نوجوانی من در دسترس نبود. بدون اینترنت تنها منبع دانش ما آموزگاران بودند و کتابها. حالا که این منبع بی‌انتهای دانش، یعنی اینترنت به ما دسترسی به آموختن داده باید به بهترین شکل ازش استفاده کنیم. در کلاس‌هایم هم همیشه دانشجویان کارشناسی را تشویق به گذراندن دوره‌های آنلاین می‌کنم و در صورت گذراندن کامل دوره نمره خیلی خوبی برایشان منظور می‌کنم. طبیعتا خودم هم نباید بی‌بهره بمانم و هر از گاهی با شرکت در یک کلاس آنلاین هم محتوا و هم روش آموزش را می‌آموزم.

امشب نشسته‌ام پای یک دوره انگلیسی آکادمیک، یعنی چیزی که مهارت بنیادین کار من است. شعار ما دانشگاهی‌ها این است: «Publish or Perish» (یا مقاله چاپ کن یا بمیر). برای ژورنالهای معتبر هم سطح انگلیسی بسیار مهم است و موردی داشته‌ام که ادیتور به من نشان داده که همون اولین کلمه من در چکیده که Like بوده سبب ریجکت کردن کل مقاله بدون خواندنش می‌شود. اینقدر سردبیرهای ژورنالهای معتبر به نگارش صحیح و دقیق انگلیسی حساسند و در نتیجه ما غیرانگلیسی زبان‌ها علاوه بر مهارتهای محتوایی و روشی باید مهارت‌های نگارشی انگلیسی را هم در سطح عالی داشته باشیم (گرچه اینقدر این مهارت مهم است که توصیه اکید می‌شود به ادیتورهای آکادمیک پول بپردازیم تا مقاله‌مان را نونویسی کنند). به همین دلیل تا می‌توانم سعی می‌کنم مهارتهای نوشتاری انگلیسی‌ام را بهتر کنم.

دوره Academic and Business Writing در سایت edx.org را دارم می گذرانم. در آن چند نکته جالب دیدم که به نظرم رسید بد نیست به عنوان یک مرور در سایتم بنویسم تا تشویق کنم سایرین را به گذراندن این دوره رایگان. این دوره در ۶ هفته برگزار می‌شود (که من دارم در یک شب می گذارانمش) و در ۲ هفته اول تفاوت زیادی بین آکادمیک و کسب و کار نیست و از هفته سوم راهشان جدا می‌شود. یک سری نکات جالب دارد که ارزش نوشتن دارد.

هفته اول برای من معمولی بود و چیز خاصی نداشت. کمی درباره ژانرهای زبان، چه آکادمیک و چه کسب و کار صحبت کرد و تمرینش هم این بود که ژورنال روزمان را بنویسیم. ازش می‌گذرم.

عنوان هفته دوم Vocabulary, Tone and Diction است: کلیپ اول این هفته درباره Vocabulary و لزوم تسلط به واژگان در نوشتن است. به دو عبارت اشاره کرد: Passive Vocabulary و Active Vocabulary. ما براساس میزان مطالعه‌مان، با کلمه‌های انگلیسی زیادی آشنا هستیم و اگر بهشون بربخوریم معنیشون رو می‌دانیم. ولی در صحبت کردن و نوشتن اصلا آنها را به کار نمی بریم و وقتی فکر می‌کنیم هم آنها به ذهنمان نمی‌آیند. این واژه‌ها، فهرست واژگان گذرا یا انفعالی ما را شکل می‌دهند یعنی می‌دانیمشان ولی استفاده نمی‌کنیم. در سمت دیگر، واژه‌هایی هستند که به کرّات از آن‌ها استفاده می‌کنیم و در نوشتن و صحبت آنها را زیاد به کار می‌بریم. مشکل اینجاست که معمولا برای یک معنی خاص، یک یا دو سه تا کلمه می‌شناسیم و مجبوریم مرتبا آنها را در متنمان به کار ببریم. در نتیجه متنمان بدریخت و زشت می‌شود. حتی در زمان مادریمان هم گاه با مشکل یافتن کلمات هم‌معنا مواجه می‌شویم تا متن غیرتکراری و روان باشد. این دوره تاکید می‌کند بر اینکه دایره درک واژگان فعال خود را گسترش دهیم. برای این کار هم چند راهکار پیشنهاد می‌کند. روش جالبی که در این کلیپ به کار می‌برد این است که در حین صحبت کردن تصاویر اشیاء نشان داده می‌شوند، که خیلی هم بی‌ربط به موضوع به نظر می‌رسند. ولی آخرش می‌گه که حالا برگردید کلیپ را از اول بدون صدا نگاه کنید و نام این اشیاء را به انگلیسی بگویید. این تمرینی است برای ارزیابی خودتان بر واژه‌ها.

کلیپ دوم این هفته به مهارت‌های تقویت واژگان می‌پردازد. هشت روش را پیشنهاد می‌کند: روش اول اینکه با دسته‌بندی واژه‌های هم گروه، انواع واژه‌هایی که در آن دسته جای می‌گیرند را به خاطر بسپاریم. مثلا اشیاء آشپزخانه شامل کاسه ها، دیگ‌ها، کوزه‌ها، کمدها، تمیزکننده‌ها و … می‌شوند. اشیاء درون هر دسته را در کنار هم حفظ کنیم. در فضای آکادمیک هم به همین ترتیب واژه‌های هم‌دسته را کنار هم می‌گذاریم تا بتوانیم مفاهیم پرکاربرد را در واژه‌های غیرتکراری منتقل کنیم. مثلا explain, express, describe, present (با علم به تفاوت‌هایشان) برای من واژه‌های نسبتا هم‌معنا هستند که در متن به فراخوز اینکه چقدر درست هستند برای بیان کردن و توصیف و شرح دادن و ارائه دادن به کار می‌برم. برای من اینها در یک دسته قرار می‌گیرند. روش دوم پیشنهادیشان برچسب زدن به چیزها و استفاده از واژه‌های هم‌دسته است و نصب آن برچسب‌ها به شکلی که با دیدن آنها چشم عادت کند به کلمات (این روش را دوست ندارم و به درد اشیا می‌خورد و نه معانی. روش سوم استفاده از ترکیبهای همنشین (Collocation) ها است. به این ترتیب که واژه هایی که کنار هم معنا می‌دهند را با هم به یادآوریم. مثلا شیر غرش می‌کند نه اینکه فریاد بزند. انسان مرتکب خودکشی می‌شود نه اینکه خودکشی را ایجاد کند. این ترکیب‌های همنشین به درد بخور هستند و جلوگیری از صرف فعل اشتباه را می‌گیرند. روش چهارم برای من کاملا بدیع بود، گرچه هریک از ما به شکلی ناخودآگاه از این شیوه استفاده کرده‌ایم. این شیوه را Mnemonics خوانده که شاید بتوان آن را شکل مضحک ترکیب کلمات نامید ولی معنای آن در دیکشنری من حفظ کردن نوشته شده که به نظرم معادل خوبی نیست. ایده این روش این است که شروع کنید با یادآوری یک ترکیب دیگر که ممکن است مسخره هم باشد، یک واژه را در ذهن خود نشان دار کنید. با ادبیات مدیریت تبلیغات، مایلم آن را نشان گر بنامم. خود کلیپ خوب توضیح نداده ولی یک سایت معرفی کرده که رفتم و دیدمش و خوشم اومد. سایت mnemonicdictionary.com برای واژه‌های دشوار راهکارهای متنوعی ارائه داده (بخش بزرگی را کاربران پیشنهاد داده‌اند) تا در خاطر بماند. نمونه‌ای از این سایت را مثلا برای واژه Cogent (بسیار متقاعد کننده) ببینید:

همانطور که در تصویر نشان داده شده، بعد از اینکه معنای واژه را به شکل متعارف در دیکشنری ارائه می‌دهد، مجموعه‌ای به شکل فلش کارت (یا memory aid) فراهم می‌کند که به علامت‌گذاری ذهنی خواننده کمک می‌کند. مثلا یک نفر این کلمه را به Co به معنای با هم انجام دادن و Gent که اول جنتلمن است شکانده و گفته به یاد بسپارید که دو جنتلمن با هم خیلی متقاعدکننده بودند. دیگری Co را به همان کاربرد اول فرض کرده ولی برای بخش دوم Agent را استفاده کرده. به همین ترتیب هر کسی برای به خاطر سپردن معنای این کلمه پیشنهادی کرده که توسط کاربران این سایت هم لایک یا دیسلایک دریافت کرده است. این را من ندیده بودم تاکنون و برایم جالب بود. این سایت به حافظه‌ام سپرده شد.

شیوه پنجم که به کاربردن روزانه و اینکه حداقل سه بار در روز استفاده کنیم بود که خیلی روش عادی است. روش ششم هم آموختن کلمات مرتبط با یک شغل است که به نظر من با روش اول یعنی دسته‌بندی کلمات مشابهت دارد و اغلب ما این کار را به فراخور شغلمان انجام می دهیم. روش ششم هم که نسبتا روش خوبی است استفاده از بصری کردن واژه‌ها مثل درخت کلمات هم‌معنا، چارت، الگوریتم و سایر اشکالی است که کلمات مترادف و متضاد را در خاطرمان جا می‌دهند. این شیوه برای من معمولا کار می‌کند. روش هفتم هم که مشاهده و یادداشت است به درد معانی نمی‌خورد و بیشتر برای اشیا خوب است. روش هشتم هم که آموختن از طریق تکرار بافاصله است و اینکه مرتب برگردید و کلمات را تکرار کنید، که این روش چندان به درد من نمی‌خورد. در مجموع هشت روش را برای تقویت دایره واژگان پیشنهاد کرده که ای ….. ممکن است برای برخی خوب باشد و برای برخی خیر. من کماکان روش چهارم را به عنوان روش جدیدی که نمی‌دانستم ارزشمند یافتم.

درس یعدی هفته دوم استفاده از کلمات درست در جایگاه درست (رسمی، غیررسمی؛ محاوره) است. چند مثال نسبتا خوب آورده تا تفاوت کلمات و جملات را در این سه حالت نشان دهد. به طور کلی این فرمول را پیشنهاد داده که کلماتی که ریشه لاتینی دارند رسمی‌تر و کلماتی که ریشه انگلوساکسون دارند غیررسمی‌تر هستند (در دیکشنری‌ها به ریشه کلمات اشاره شده). همچنین گفته که عموما کلمات تک‌بخشی طولانی رسمی‌تر از کلمات کوتاه یا عبارتهای ترکیبی کلمات هستند. بعد ۱۲ ایراد متعارف را در استفاده محاوره‌ای کلمات ذکر کرده که برای من تازگی نداشتند و تقریبا هیچیک از این اشتباه‌ها را مرتکب نمی‌شوم (فقط یکی جدید بود، اینکه از as برای مقایسه کردارها و like برای مقایسه اشیاء استفاده می‌شود).

درس بعدی استفاده از Connotations است (دلالت‌های ضمنی). اینکه کلمات علاوه بر معانی اصلی خود معنای جانبی هم دارند. مثلا در فارسی شیر علاوه بر خود حیوان به معنای شجاع هم هست و خر علاوه بر حیوان به معنای احمق و نادان هم به کار می‌رود.

تمرین این بخش خوب است: یک گروه از کلمات را انتخاب کنید، بعد یک جمله برای هر کلمه بنویسید. این تمرین کمک می کند که از میان کلمات مشابه، بارهای متفاوت را استفاده کنیم. مثلا یک نمونه Confident, secure, proud, egotistical, bossy است یا مثلا Slim, skinny, slender, thin, bony, a stick دسته دیگر هستند. همچنین از شما خواسته می‌شود که علاوه بر انجام این تکلیف و پست کردن آن روی دیوار گروه، روی تکالیف دو نفر دیگر هم نظر بدهید. بعد هم به عنوان یک امتحان کوتاه، کلمه‌ای را در زمینه یک جمله به کار می‌برد و می‌پرسد که آیا این واژه به طور مثبت استفاده شده یا خنثی یا منفی. جوابها را هم نشان می‌دهد.

اما … لحن و tone کلیپ بعدی است. در یک کلیپ ۷ دقیقه‌ای دو متن کتابی را می‌خواند و نشان می‌دهد که چگونه لحن نوشته تنظیم می‌شود. نمونه اول از کتاب «داستان دو شهر» چارلز دیکنز است و ابتدا متن ادبی را می‌خواند، سپس کلماتی که لحن متن را می‌سازند پررنگ می‌کند. در نمونه بعدی هم همینطور. بعد یک تمرین خوب می‌دهد: هفت حالت و لحن مختلف را ارائه می‌کند و می‌گوید سه تا را انتخاب کنید و برای خانه، آپارتمان یا اتاقتان متنی بنویسید. مثلا من با سه لحن احساساتی، خوش‌بین و هیجان‌زده چیزی نوشتم. با اینکه کوتاه بود، ولی متوجه تفاوت کلمات در میان دایره واژگانم شدم. تمرین خوبی بود. تکلیف بعدی این کلیپ نشان دادن سه تصویر بود و اینکه چه کلماتی را برای لحن و تن این تصویر به کار می‌برید. در مقایسه با تکلیف قبلی خیلی ساده و غیرمفید بود.

تکلیف بعدی هم تکلیف جالب و آموزنده‌ای بود که دوستش دارم: میان دو حالت آکادمیک و کسب و کار یکی را انتخاب می‌کنید و یک متن را در سه حالت گوناگون بازنویسی می‌کنید. مثلا در حالت کسب و کار از شما می‌خواهد که یک ایمیل بنویسید و از همکارتان بخواهید که دفتر کارش را ساعتی به شما بسپارد تا با مهمان مهمی که دارید در دفتر او ملاقات کنید، زیرا دفتر او زیباتر است و فضای خصوصی بیشتری دارد. تاکید می‌شود که این همکار را خیلی نمی‌شناسید پس باید رسمی بنویسید. سپس خواسته می‌شود که همین خواهش را برای یک همکار خوب که با او رابطه صمیمی دارید بنویسید و از این رو غیررسمی بنویسید. برای بار سوم می‌گوید این بار برای همکاری بنویسید که رابطه سازنده‌ای با شما نداشته و قبلا با هم مخالفت‌هایی داشته‌اید. درخواست قبلیتان را هم با بی‌اعتنایی پاسخ نداده. حالا دوباره مودبانه ولی با اصرار بیشتری ایمیل را بنویسید. این تمرین به نظر من تمرین خوبی است و تنظیم لحن را به خوبی می‌آموزاند.

هفته سوم را دارم شروع می‌کنم. تمام که بکنم این متن را ادامه می‌دهم. به نظرم رسید که نوشتن از یک دوره، در حین یادگیری هم به خودم در هضم کردن محتوا و روش کمک می‌کند و هم ممکن است برای سایرین هم آموزنده باشد. به نظرم خوب شد نوشتمش.