وقتی ممنوعیت بهتر از فرهنگسازی کار می‌کند: چاپ کاغذی کارهای کلاسی و پایان‌نامه‌ها ممنوع شد

چیز غریبی است که در شرایطی که از انواع ممنوعیت‌ها نالانیم، یک ممنوعیت جدید خوشحالمان کند! ولی خبر ممنوعیت چاپ پایان‌نامه و گزارش های درسی روی کاغذ یک خبر واقعا امید بخش است که در کمترین حالت، سبب جلوگیری از هزینه‌های بیهوده برای دانشجو و سیستم اداری می‌شود. آخه در زمانه‌ای که هر چیزی را می‌توان با موبایل و کامپیوتر خواندو سریع پاسخ داد چرا باید هنوز گیر کاغذ باشیم برای یک کار دانشجویی؟ دانشجو هزینه پرینت کاغذ بدهد، بعد وقت بگذارد و حضوری بیاید دم در اتاق استاد، که حالا باشد یا نباشد، و بعد استاد هم زمانی که در اتاقش است و وقت دارد کار را بخواند یا نخواند! خب چه کاری است؟ یک فایل دیجیتال، اصلاحات بدون هزینه، ارسال ایمیلی بدون صرف وقت و هماهنگی و حضور فیزیکی، پاسخ استاد در هر زمانی که وقت داشته باشد و بدون افسوس اینکه نسخه کاغذی همراهم نیست و … . یک فرایند ساده و کارآمد و بدون هزینه کاری. حتی جلسات و دیدارها را هم می‌توان با اسکایپ برگزار کرد.

اینها همه خیلی نرمال و عادیند ولی چرا اجرایی نشدند؟ به دلیل چیزی که پذیرش نوآوری (Innovation adoption) می‌خوانیمش. جا انداختن یک نوآوری صرفاً با مناسب بودن فناوری ممکن نمی‌شود. این اشتباه بزرگ فنی‌هاست که فکر می‌کنند با فناوریِ پیشرفته کارها درست می‌شوند و بعد انگشت حیرت می‌گزند از اینکه با وجود این این همه پیشرفت فناوری، امور نابسامانند. پاسخ در این است که صِرف فناوری خوب سبب نمی‌شود که افراد آن را بپذیرند. تغییر ترساننده است. ما دوست نداریم از عادت‌هایمان فاصله بگیریم. سیستم‌ها هم دوست ندارند. اگر سیستم داره به شیوه قدیمی کار می‌کند، مدیر آن سیستم هم می‌گوید چرا من هزینه و ریسک پذیرش نوآوری جدید را بپذیرم؟ حالا بگذار به شکل گذشته کار کند تا وقتی که لازم شد. این یک واقعیت جاری و کاملاً مستقر است.

چیزی که کمک می‌کند یک نوآوری جا بیفتد فقط خوب بودن آن نیست، بلکه کمک به ترک عادت‌های پیشین است که گاه با الزام و اجبار به پذیرش آن ممکن می‌شود. بخش قابل توجهی از مطالعات خط‌مشی نوآوری هم حول همین است. الان با این دستورعمل کار بسیار ساده‌تر شد برای پذیرش نوآوری. دانشکده‌ها با علم به این دستور ناگزیرند که از دانشجویان کاغذ نخواهند (چون دانشجو می‌تواند شکایت کند) و همین سبب می‌شود که سیستم اداری و استادها ناگزیر از پذیرش فناوری دیجیتال شوند. بنابراین اجبار به استفاده از نوآوری می‌تواند به پذیرش آن بینجامد. شاید مثال موفق را بتوانیم در استفاده جامعه ایرانی از کارتهای بانکی بدانیم که وقتی مستمری و یارائه و سایر پرداختها به کارتها منتقل شدند، حتی مردمان بیسواد هم آن را پذیرفتند و به راحتی اجرا کردند.

البته باید بگویم که دستورعمل و الزام برای استقرار یک سیستم کارآمد کافی نیست. فقط می‌تواند محرک باشد. یک عامل تعیین کننده مطالبه‌گری سمت تقاضا است و فناوری جایگزین که پیشنهاد می‌شود! آیا دانشجویان هم تمایل دارند کارهایشان را دیجیتال بفرستند؟ آیا آنها هم حاضرند از سنتهای قدیمی و پرهزینه خود فاصله بگیرند؟ گرچه پاسخ یک بله قطعی به نظر می‌رسد، ولی در کمال شگفتی، عادت دادن سمت تقاضا که از قضا بیشترین سود را می‌برد هم بدون چالش نیست و آنها هم باید همکاری کنند. چطوری؟ این تجربه اخیر مرا بخوانید:

در ادبیات مخاطب‌پژوهی به نسل‌های جدید بومیان دیجیتال (Digital Natives) می‌گوییم، یعنی کسانی که از ابتدای تولدشان انجام امور با فناوری‌های دیجیتال رایج بوده و اساساً با این فناوری‌ها راحت‌ترند. آنها با نوشتن با موبایل و انجام امور به صورت دیجیتال راحت تر از دستی هستند. خواندن مقاله‌های کوتاه برایشان راحت‌تر از خواندن کتابهای پرحجم خطی است و جستجوی پراکنده برایشان پربارتر از خواندن یک متن دانشی است. از طرف دیگر من و همسن‌های من مهاجران دیجیتال (Digital Immigrants) هستیم. در دوران کودکی ما کاغذ و کتاب و خطی‌خواندن رایج بوده و بعد از مدتی و در دوران دانشگاه و جوانی تازه با فناوری‌های دیجیتال آشنا شدیم. از این رو ما هنوز در میانه استفاده از کاغذ و فناوری هستیم. جالب است که با این تفاوت و این انتظار که جوانها ما را به سمت استفاده از فناوری‌های دیجیتال سوق بدهند، باز هم دانشجویانی پیدا می‌شوند که به رغم تاکید موکد من کاغذ می‌آورند! تازه از آن بدتر، وقتی سر یک کلاس فایل را به صورت دیجیتال برای بچه‌ها فرستادم، انتظار داشتم بچه‌ها خوشجال باشند از اینکه از هزینه پرینت گرفتن و حمل این همه کاغذ راحتشان کردم؛ ولی متوجه شدم اغلبشان تمایل دارند پرینت کاغذی آن را از خدمات فنی دانشکده بخرند. در پاسخ من هم گفتند با کاغذ راحت‌تریم! آخه چرا؟ شما که نسل بومیان دیجیتالید و ما مهاجران دیجیتال! بابا عادت کردن که کاری ندارد! منِ میانسالِ در آستانه چهل و یک سالگی مدتهای مدید است که خودم را عادت داده‌ام به پی دی اف خواندن و حتی کتاب هم با موبایلم می‌خوانم و یادداشت می‌گذارم و زرد و سبز و قرمز می‌کنم و …. بعد شما که جوانید چرا؟ عادت کردن کاری ندارد. منِ عاشق کتاب به راحتی از کاغذ بریدم. دو بار اول کمی سخت بود، ولی بعد دیدم چقدر عالیه. نمی‌خواهد همیشه بار سنگین همراهت باشد. در هر شرایطی و در ترافیک و انتظار هم مطالبم همراهند. دیدم چه عالی که می توانم انواع یادداشت‌ها را بگذارم. چه خوب که نیازی به روشن بودن محیط ندارم. یک تلاش کوتاه عادتان می‌دهد. توصیه می‌کنم عادت کردن را به خودتان بیاموزانید.

ضمن اینکه فناوری جایگزین هم الان باید تعیین شود. می‌توانیم از ساخت اجتماعی فناوری (Social Construction of Technology) کمک بگیریم که می‌گوید یک فناوری حاصل توافق و اجماع ذینفعان روی یک شکل استفاده از فناوری است. الان با این ممنوعیت کافی است که مثلا یک دانشگاه بگوید باید کارها روی فلان سامانه آپلود شوند، که خود آن سامانه هم دچار مشکلات فاحشی است. کار را می‌تواند به جایی بکشاند که همه راضی به پرینت و تحویل حضوری شوند. مثل تلفنهای گویا که اینقدر بد عمل کرده‌اند که آرزو می‌کنیم یک اپراتور گوشی را بردارد و با او مشکل را به شکل انسانی مطرح کنیم، اینجا هم ممکن است فناوری جایگزین اینقدر بد طراحی شود که نقض غرض شود. از این رو مسئولیت بزرگ دانشجویان، اعضای هیئت علمی و دانشکده‌ها در تدبیر سیستمی چابک و پویا و منعطف است که از چاله به چاه افتادن جلوگیری کند. خودم با ایمیل همه مکاتباتم را مدیریت می‌کنم. اگر قرار باشد از طریق سامانه ناکارآمدی مدیریت را انجام دهم، احتمالاً افسوس روزهایی را خواهم خورد که این الزام نبود و با ایمیل اینقدر راحت بودم. به همین خاطر بخشی از خوشحالیمان تبدیل به این نگرانی می‌شود که چه چیز جایگزین آن می‌کنیم.

آخرین نکته، که به تیتر این مطلب ارتباط دارد: این واژه فرهنگسازی از جمله واژه‌های قبیحه در واژه‌نامه من است. یک واژه که فقط برای مصاحبه‌های فرمالیته تلویزیونی کاربرد دارد. چرا مردم خوب رانندگی نمی‌کنند؟ باید فرهنگسازی شود، چرا دانش آموختگان کیفیت آموزششان ضعیف است؟ باید فرهنگسازی شود. چرا وضعیت اقتصادی اینطوری است؟ باید فرهنگسازی شود، چرا؟ … باید فرهنگسازی …. چرا؟ باید فرهنگسازی! حالا اگر با تبصره هم فرهنگسازی را با آن مفهوم منعطف مد نظر ذهنی عزیزان بپذیریم، باز یک امر بطئی و کند و تدریجی است که تا بخواهد انجام شود کلی منابع از دست رفته است و چه بسا زمانی آن «فرهنگسازی» مد نظر به بار بنشیند که اصلاً اصل موضوع مرتفع شده باشد. الزام اینجا به کار می‌آید. همین یک ممنوعیت بسیار پیشبرنده‌تر خواهد بود تا تلاش برای فرهنگسازی میان استادان و دانشکده‌ها و دانشجویان و …. . دستور عمل فرسنگ‌ها فرهنگسازی را به جلو می‌برد.

اصل نامه را در فایل زیر می‌توان مشاهده کرد: